X
تبلیغات
عاشقانه های یک...




                                       




    نويسندگان
 



        آثار تاريخي يك عاشق
 



    دوستان عاشق تنها
 



وضعيت من در ياهو
 



آمار وب
 



لوگو دوستان
 



     موزيک و ساير امکانات
 
 





 

ما کتاب کهنه ای هستیم سرتا پا غلط
خواندنی ها را سراسر خوانده ایم امّا غلط

سال ها تدریس می کردم خطا را با خطا
سال ها تصحیح می کردم غلط را با غلط

بی خبر بودم دریغا از اصول الدین عشق
خط غلط، انشا غلط، دانش غلط، تقوی غلط

دین اگر این است بی دینان ز ما مؤمن ترند
این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط، الّا غلط ؟

روز اوّل درس مان دادند: یک دنیا فریب
روز آخر مشق ما این بود: یک عقبی غلط

گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود
شیخنا فرمود، امّا یا خطا شد یا غلط

گفتم از فرط غلط ها دفتر دل شد سیاه
گفت می دانم، غلط داریم آخر تا غلط

روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت
دیدۀ من یک غلط می دید و او صدها غلط

یا رب از تو مغفرت زیباست از ما اعتراف
یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 23:4 | |







 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد
به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 22:46 | |







  رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت‌

آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت‌
افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت:
ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت،
امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار
آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟
امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است‌
سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت‌
کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من‌
با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌
چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار
همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت‌
امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌
آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 10:40 | |







 
بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد
آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی
آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد
هـیـــــچ نـگـویـد .
هـیـــــچ نـپـرسـد .
بــــرایــــم کتـــاب بـــخوانـــد
مـرا در آغـوش بـگـیـرد
و یـــک بوســـه
فـقـــــط همین

بـعـد هـمـانـجـا بـمـیــرم
تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را
روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد
روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد
روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی گـیـرد
روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی شـود


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 23:39 | |







 

آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختن

این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند

آن روزها مال باخته می شدی

و این روز ها دلباخته . . .


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 12:1 | |







بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

 

عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 23:47 | |







 
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

 

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 22:21 | |







آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـی

  گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 19:46 | |







  دلت كه گرفته باشد

شادترین آهنگ ها، روضه خوانی میكنند

شلوغترین مكانها، تنهایی ات را به رُخت می كشند

و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست


دلت كه گرفته باشد

نقض میشود همه ی قانون ها

دل كجـــا... قانون كجـــا

مدتها طول میكشد تا خاك بگیرد خاطره های رنگارنگ

میگذاری تار شود این خاطره ها

اما یك خواب ِ ناغافل، گرد و خاك تمام خاطره ها را می گیرد
میشود مثل روز ِ اول

میشود خاطره های ناب

زخمها تازه میشود باز


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 0:4 | |







 

دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید

واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد

دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید

نقش لبخندرا بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید

تا برایت پیام شادباشی بنویسم

نوروز مبارک


 
 

[+] نوشته شده توسط علی بلبل در 19:19 | |



Template Design By : www.TakTemp.com & Developed By www.MihanTheme.com


 

didareakhar

علی بلبل

didareakhar

http://didareakhar.blogfa.com

عاشقانه های یک...

عاشقانه های یک...

عاشقانه های یک...

<-BlogAbout->

عاشقانه های یک...

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog